چشم چشم دوابرو
من اومدم یکم دیر شد ولی اومدم. *********************** یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه ... یک سرنوشت ... یک خاطره ... یک دوست... فاضلی به یکی از دوستان صمیمی و هم راز خود نامه ای می نوشت. شخصی در کنار او نشسته بود و به گوشه ی یک چشم نوشتهی او را می خواند.بر وی دشوار امد و روی کاغذ نوشت . اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بود و نوشته ی مرا نمی خواند همه ی اسرارم را می نوشتم. ان شخص گفت والله ای مولانا من نامه ی تورا نمی خواندم. مولانا گفت ای نادان پس از کجا این را می گویی. بهارستان جامی سلااااااااااااااااااااااااااااااام: به همه دوستای گلم امیدوارم هرجاهستیدشاد باشید ببخشیدبراتون ادامه داستانو ننوشتم اخه چندوقته درگیر درسم راستی ماهی کوچولوهادعامی خوانندرودیدید خیلی قشنگ بود.من نتونستم همه ی اونو ضبط کنم بعداهم براتون عکس می ذارم..من براتون می نویسم شماهم با نظر اپموباحال کنید........ فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم.....
حرف که ادم نتو نست به حوا بگه.:
۱-ادمت می کنم...
۲ -قبل ازتو کلی خاستگارداشتم .
۴-میرم خونه مامانم اینا.![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

